در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را

سر آغاز
نویسنده : بنده خدا (تازه اگه لیاقت بندگی داشته باشه) - ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ دی ،۱۳۸٧

به نام حضرت دوست که هر چه داریم و نداریم همه از اوست.

هر چه خوبی و حسن و زیبایی داریم و هر چه شر و بدی و زشتی نداریم همه و همه از اوست.

انسانهای باهوش از تجربیات خود استفاده می کنند ولی انسانهای نابغه از تجربیات دیگران.  

با امید به اینکه بتوانیم از تجربیات یکدیگر همچون چراغی روشن در مسیر پر پیچ و خم زندگی استفاده کنیم آغاز می کنیم ........

 

گروهی کوشش بسیار کردند                       که شهری در بیابانی بسازند

ولی افسوس که از یاد بردند                       برای شهر انسانی بسازند

درس زندگی ........

یک افسانه صحرایی از مردی می گوید که می خواست به واحه دیگر مهاجرت کند و شروع کرد به بار کردن شترش.

فرشهایش لوازم پخت و پز و صندوقهای لباسش را بار کرد ( و شتر همه را پذیرفت ) وقتی خواست به راه بیفتد پر آبی زیبایی را به یاد آورد که پدرش به او داده بود.

پر را برداشت و بر پشت شتر گذاشت. اما با این کار جانور زیر بار تاب نیاورد و جان سپرد .

حتما مرد فکر کرده است :شتر من حتی نتوانست وزن یک پر را تحمل کند.

گاهی ما هم در مورد دیگران همین طور فکر می کنیم (نمی فهمیم که شوخی کوچک ما شاید همان قطره ای بوده است که جامی پر از درد و رنج را لبریز کرده. )

خدا کند که از این پس در برخورد با مخاطبان خود فقط از دریچه نگاه وتصور خود برخورد نکنیم و شرایط دیگران را هم در نظر بگیریم.                                 

                                                                     به امید آن روزها                                             


comment نظرات ()